مشق زندگی

وب نوشت صادق دوپیکر ... باز باید سرنوشت از سر نوشت

هشتاد و دومین سالگرد تولد احمد شاملو
نویسنده : صادق دوپیکر - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۸
 

هشتاد و دومین سالگرد تولد احمد شاملو 
    
ایلنا؛ هشتاد و دومین سالگرد تولد «احمد شاملو»، شاعر بزرگ معاصر،ساعت 30؛14 روز سه شنبه 21 آذر ماه از سوی «سیاوش» و «آیدا شاملو» بر سر مزار وی در امامزاده طاهر کرج برگزار می شود. «سیاوش شاملو»، پسر ارشد «احمد شاملو» با اعلام این خبر در گفت وگو با خبرنگار گروه فرهنگ و هنر ایلنا گفت ؛ دفتر نظارت بر آثار «احمد شاملو» از فاصله 1/11/82 تا 21/9/85 توانسته وضعیت انتشار و تجدید چاپ آثار وی را پیگیری کند و آثار وی را به دست نشر بسپارد. وی تصریح کرد ؛ در حال حاضر چاپ پنجم کتاب «نظریات احمد شاملو در هنر و ادبیات» که چاپ چهارم آن سال 77 منتشر شد از سوی موسسه انتشاراتی «نگاه» منتشر می شود. همچنین چاپ ششم کتاب های «پریا»، «دخترای ننه دریا» و «قصه مردی که لب نداشت» نیز از سوی خانه ادبیات منتشر شده است. همچنین چاپ جدید «یه شب مهتاب» از مجموعه «شبانه های احمد شاملو» به تازگی منتشر شده است. 
    
شاملو افزود ؛ همچنین کتاب های «مردی که قلبش از سنگ بود»، «افسانه های هفتاد و دو ملت» و «زیر خیمه گر گرفته شب» نیز در انتظار مجوز به سر می برند و قرار است توسط نشر «ثالث» منتشر شوند. همچنین چاپ دوم کتاب «آهنگ های فراموش شده» که جزء اولین کتاب های شاعر است به زودی توسط انتشارات «مروارید» منتشر خواهد شد. وی با اشاره به تجدید چاپ «دستور زبان احمد شاملو» گفت ؛ «شاملو» این کتاب را با نام «نام ها و نشانه ها» در سال 1332 در زندان قصر به رشته تحریر درآورد که پس از چاپ اول، بخش هایی از این کتاب در مجله «بامشاد» که زمانی «شاملو» در آن مشغول به کار بود گم شد که در چاپ دوم تنها توانستیم بخش مربوط به علائم و نشانه ها در زبان فارسی را بیابیم و توسط انتشارات «مروارید» به دست نشر بسپاریم. وی افزود ؛ همچنین به زودی چاپ دوم «دن آرام» که سال 1382 توسط انتشارات «مازیار» منتشر شده بود، روانه بازار کتاب می شود و کتاب «کوچه» نیز پروسه چاپ خود را طی می کند و در حال حاضر تا حرف چ در دست تنظیم ناشر است که پس از بازبینی که توسط «آیدا» صورت می گیرد به دست چاپ سپرده می شود. کتاب «17 مقاله از احمد شاملو» که از 17 سالگی توسط وی نوشته شده است توسط موسسه انتشارات «نگاه» برای کسب مجوز به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارسال شده است . سیاوش شاملو با اشاره به انتشار کتاب «ایالت ابریق» که برای نخستین بار به دست چاپ سپرده می شود، گفت ؛ ناشر این کتاب انتشارات «مازیار» است. این کتاب در واقع سفرنامه طنز «احمد شاملو» به امریکا است. همچنین مجموعه اشعار «شاملو» توسط انتشارات «نگاه» و چاپ دوم «روزگار غریبی است نازنین» نیز توسط همین ناشر منتشر خواهد شد، البته این کتاب پیش از این توسط انتشارات «هیرمند» منتشر شده بود.
پسر «شاملو» در خصوص انتشار و تکثیر لوح فشرده و کاست صدای «احمد شاملو» اظهارداشت ؛ لوح فشرده و کاست یکی از شعرهای «احمد شاملو» با نام «ماهی» که توسط «علیرضا اعصار» و ارکستر سمفونیک لندن اجرا شده است به زودی عرضه می شود. وی افزود ؛ همچنین لوح فشرده و کاست کاشفان فروتن شوکران ) 2 ( با آهنگسازی «فریدون شهبازیان» و صدای «شاملو» با تیراژ 500 نسخه به زودی در بازار عرضه می شود و «اسماعیل جنتی» نیز قصد دارد ترجمه هایی از شعرهای «لورکا» که توسط «احمد شاملو» صورت گرفته را اجرا کند که این لوح فشرده و کاست نیز توسط نشر یوشیج منتشر می شود.     
     
 روزنامه اعتماد، شماره 1279 به تاریخ 18/9/85، صفحه 11 (ادبیات)


 
Email Icon by Parstools.com
 
پاییز من
نویسنده : صادق دوپیکر - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٤
 

می دونی ؟! بچه که بودم پاییز رو به خاطر شنیدن خرد شدن برگ ها زیر پام دوست داشتم . وقتی برگی رو می دیدم با تمام وجود روی کمرش می پریدم و وقتی که له می شد ، می خندیدم ... ولی حالا هر برگی که زیر پای رهگذری خرد میشه انگار منم که له می شم ...
کاش می تونستم بین برگ ها قدم بزنم بدون اینکه اونا رو له کنم .کاش می تونستم ...................................................................


 
Email Icon by Parstools.com
 
دل نوشته
نویسنده : صادق دوپیکر - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٤
 

خدایا، خیلی دوستت دارم

چهار ساله بودم که از دور و برم اسم خدا را می شنیدم. کلمه ی جدیدی که نمی دانستم چیست! فقط در جستجویش بودم.
مادرم می گفت: خدا خیلی مهربان است. او همیشه مواظب توست. مواظب باش کار بدی نکنی که باعث دلخوری اش شود. پس سعی کن همیشه خوب باشی. خدا بخشنده است.
توی کمد لباس قایم می شدم و از مادرم می پرسیدم: مامان خدا الان مرا می بیند؟
می گفت: هر جا که باشی می بیندت.
این بار لباس ها را دور خودم می پیچیدم و می گفتم: حالا چی؟
می خندید و می گفت: حالا هم می بیندت.
همان لحظه بود که خدا را پیدا کردم، در همان تاریکی کمد لباس. پیرزنی مهربان با موهای بافته و سفید، مثل برف. درشت، چاق و پر قدرت. لباس مادربزرگ ها را به تن داشت با دست هایی توانا که در دست راستش چوب بزرگی بود. چهارزانو نشسته و نگاه مهربان و معصومش مرا مجذوب خود می کرد.
خانه اش از چوب بود. از زمین خیلی فاصله داشت. از پنجره ی خانه اش که نگاه می کردم، همه جا آبی بود. پر از آرامش. خانه اش با رنگ های خیلی زیبا تزیین شده ولی خیلی ساده و کوچک.
چقدر دوستش دارم. همیشه تا صدایش می کنم در کنارم ظاهر می شود، با همان فضای آرام بخش. سرم را روی زانو هایش می گذارم و او نوازشم می کند، گاهی هم اشکهایم را می بوسد. من نگاهش می کنم و او همیشه به من لبخند می زند، از ته دل می خندم و گونه های شیرینش را می بوسم. مرا در آغوش می گیرد و آن لحظه می دانم که از هیچ چیز نمی ترسم، هیچ وقت تنها نیستم.
ولی هیچ وقت حرف نمی زند، دوست دارد از بازی چشم های زیبا و پاکش همه چیز را بخوانم.چه احساس غریب و زیباییست. خدایا چقدر دوستت دارم. در کتابی خوانده ام: انسان خوشبخت کسی است که خدا را در درون خود دارد، و من چقدر خوشبختم.

با تشکر از یکی از دوستان که این متن زیبا را برام ایمیل کرد....


 
Email Icon by Parstools.com
 
نه
نویسنده : صادق دوپیکر - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۳
 

نه

 بر می گردم
 با چشمانم
که تنها یادگار کودکی منند
 ایا مادرم مرا باز خواهد شناخت ؟

(حسین پناهی دژکوه)


 
Email Icon by Parstools.com