مشق زندگی

وب نوشت صادق دوپیکر ... باز باید سرنوشت از سر نوشت

شب یلدا شب زایش مهر
نویسنده : صادق دوپیکر - ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۸
 

نوشته ای زیبا برای شب یلدا ......................................

سال ها است که ما ایرانیان چنین شبی را بیدار می مانیم تا در این درازترین شب سال پیروزی نور و روشنایی را بر تاریکی نظاره گر باشیم، گرچه می دانیم چه بیدار باشیم و چه نباشیم خورشید خواهد تابید و پیروزی از آن روشنایی و نورانیت است ولی این شب بهانه یی است که من و تو در این آخرین شب پاییز با پدربزرگ ها، مادربزرگ ها، عمه و خاله و عمو و دایی و دیگر بستگان و دوستان دور هم جمع شویم و دوستی و مهربانی خودمان را افزون کنیم و در آن شب شاهد زایش مهر و دوستی باشیم. مهمانی و انداختن سفره شب یلدا یکی از آیین های کهن ایرانیان است. میوه ها و تنقلاتی که در آن شب استفاده می کنیم هر کدام نشان از برکت الهی دارد. در قدیم آجیل، نخودچی، کشمش، انجیر خشک و میوه های ترش مثل خربزه ، ترشی و میوه هایی مثل انگور، انار، ازگیل و هندوانه را استفاده می کردند. اکنون جای برخی از آنها خالی است. سعی می شد میوه های توسرخی که نشان از خورشید و گرما داشت بیشتر استفاده شود اما جای قصه های مادربزرگ ها و پدربزرگ ها خیلی خالی است. قصه های کچل حمزه، کور اوغلو، هزار و یکشب، دختر شاه پریان و... که از زبان این مادربزرگ ها و پدربزرگ های مهربان شنیده می شد حلاوتی دیگر داشت. این سنت از 6 الی 7 هزار سال پیش تا به حال مرسوم بوده و رسومی از قبیل حافظ خوانی و فال حافظ و... در قرن های اخیر به آن اضافه شده است. مردم ایران اسلامی هر کدام به سبک و علاقه خود شب یلدا را سپری می کنند. آیین چله نشینی هر بخش از مملکت زیباست. شیرازی ها سفره یی رنگین همچون نوروز پهن و حافظ خوانی می کنند. همدانی ها فال سوزن می گیرند. خراسانی ها شاهنامه خوانی می کنند. در تبریز عاشیق ها می نوازند و داستان می خوانند و چکامه می سرایند. اردبیلی ها چله را سوگند می دهند که زیاد بر مردم سخت نگیرد. لرستانی ها گندم شیره می خورند و کردها با دلمه کلم و خربزه ها که ترش کرده اند سفره را زینت می دهند. سیستانی ها شاهنامه خوانی می کنند و یاد پهلوانی رستم و سهراب را زنده نگه می دارند. زنجانی ها باور دارند که اگر هندوانه بخورند در زمستان سوز سرما در تن آنها اثر ندارد. قزوینی ها سبزی پلو با ماهی دودی می خورند. به باور مادربزرگ های قزوینی اگر در این شب ننه سرما گریه کند باران می بارد، اگر پنبه های لحافش بیرون بریزد برف می آید و اگر گردنبند مرواریدش پاره شود تگرگ می آید ولی کرمانی ها بیدار می مانند و به سرور و شادی می پردازند تا قارون (ثروتمند افسانه یی) در قالب هیزم شکن برای آنها هیزمی بیاورد که فردایش آن هیزم ها به طلاتبدیل می شود. همچنین مردم مازندران، گیلان، خوزستان و... و همه ایرانیان این آیین را پاس می دارند و می دانیم که رمز پایداری این آیین ها اعتقاد و علاقه و باور این مردم است. شاید حافظ خوانی و خوردن هندوانه وجه مشترک تمام ایرانیان در شب چله باشد اما یلدا واژه یی سریانی و به معنی ولادت و میلاد است که کنایه از ولادت خورشید مهر و میترا است و رومیان آن را ناتالیس انویکتوس یعنی روز تولد (مهر) شکست ناپذیر می نامند و جالب اینکه واژه نوئل هم از همین ریشه آمده است. بابل نوئل اروپایی که در 25 دسامبر می آید تقریباً همزمان با شب یلدای ایرانی است.
    
    در باورهای قدیمی شب یلدا شب حمله اهریمن برای جلوگیری از تولد خورشید است چون از فردای آن روز شب ها کوتاهتر و روزها بلند می شوند. شب چله یا شب یلدا آغاز چله بزرگ است که از اول دی ماه تا 15 بهمن ادامه دارد و این 40 روز نیز سردترین روزهای سال اند که براساس همان باورهای قدیمی، خورشید تازه متولد شده و باید بزرگ شود و برای گرم کردن زمین نیرو به دست آورد. چله کوچک نیز از 10 بهمن تا 20 اسفند ادامه دارد و از این رو کوچک خوانده می شود که سرمای هوا در آن کمتر است.
    
    در برهان قاطع درباره واژه یلدا چنین آمده است: «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز که اول جدی و آخر قوس است و آن درازترین شب ها است در تمام سال و در آن شب یا نزدیک آن شب آفتاب به برج جدی می کند.»
    
    یلدای ایرانیان هنوز متنوع و زیباست، اگرچه مادربزرگ و پدربزرگ ها کمتر قصه می گویند و جوانان و فرزندان شهرنشین ما شیرینی نشستن به دور کرسی ها را یاد ندارند و به رغم زندگی ماشینی فرصت ها از دست می رود اما شب یلدا بهانه یی زیبا برای استحکام روابط انسانی و خانوادگی در جامعه امروزی است. وظیفه هر شهروند ایرانی است که این سنت 6 هزار ساله که منادی مهربانی و دوستی است را پاس بدارد و سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری می تواند به عنوان میراث معنوی در ثبت ملی و جهانی این میراث مهر و دوستی خانوادگی و فراموش نشدنی بکوشد.
    
    صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
    
    سعدی
    
    دکترای تاریخ و باستان شناس
    
    دکتر محمدحسین فرمهینی فراهانی
    
 روزنامه اعتماد، شماره 1569 به تاریخ 28/9/86، صفحه 18 (اجتماعی)


 
Email Icon by Parstools.com
 
جلال آل احمد
نویسنده : صادق دوپیکر - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱۱
 

 11 آذرماه تولد جلال آل احمد نویسنده فقید ایرانی ست من یه سری مطالب در مورد جلال جمع آوری کردم که امروز  اینجا مینویسم... یادش همیشه سبز

 جلال آل احمد در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ در خانواده‌ای مذهبی-روحانی به دنیا آمد. وی پسر عموی آیت‌الله طالقانی بود.

 

در ۱۳۲۳ به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن کناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تاثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهش‌های مردم شناسی، سفرنامه‌ها و ترجمه‌های متعددی نیز پرداخت. شاید مهم‌ترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، که نمونه‌های خوب آن را در سفرنامه‌های او مثل «خسی در میقات» و یا داستان-زندگی‌نامهٔ «سنگی بر گوری» می‌توان دید.

در سال ۱۳۲۶ دومین کتاب خود به نام «از رنجی که می‌بریم» را چاپ می‌کند که حاوی قصه‌های شکست مبارزاتش در حزب توده است. انشعاب وی از حزب توده هم در همین سال اتفاق می‌افتد. پس از این انشعاب است که برای مدتی به قول خودش ناچار می‌شود به سکوت که البته سکوت وی به معنای نپرداختن به سیاست و بیشتر قلم‌زدن است.

آل‌احمد در ۱۳۲۷ در اتوبوس تهران به شیراز با سیمین دانشور، که او نیز دانش‌جوی دانشکدهٔ ادبیات داستان‌نویس و مترجم بود، آشنا شد و در ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد.

 
پدر آل‌احمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سال‌ها به خانه آنها پا نگذاشت.

با قضیهٔ ملی شدن نفت و ظهور جبههٔ ملی و دکتر مصدق است که جلال دوباره به سیاست روی می‌آورد. وی عضو کمیته و گردانندهٔ تبلیغات «نیروی سوم» –که یکی از ارکان جبههٔ ملی بود– می‌شود. وی در ۹ اسفند ۱۳۳۱، با عدهٔ دیگری از «نیروی سومی‌ها» بعد از اطلاع از محاصرهٔ منزل دکتر مصدق فوراً به آن‌جا می‌رود و در مقابل منزل دکتر مصدق به دفاع از او سخن‌رانی می‌کند؛ اشرار قصد جان او را می‌کنند و او زخمی می‌شود. در اردیبهشت ۱۳۳۲ به علت اختلاف با رهبران نیروی سومی‌ها از آن‌ها هم کناره می‌گیرد. دو کار ترجمهٔ وی، «بازگشت از شوروی» ژید و «دست‌های آلوده» سارتر، مربوط به همین سال‌ها است.

پس از کودتای ۲۸ مرداد، که ضربهٔ سنگینی بر پیکر آزادی‌خواهان و مبارزین با استبداد بود، آل احمد نیز دچار افسردگی شدیدی گردید. در این سال‌ها وی کتاب خود را تحت عنوان «سرگذشت کندوها» به چاپ می‌رساند.

جلال به یک دورهٔ سکوت می‌رود و او به دور از تمام هیاهوهای سیاسی سعی به از نو شناختن خود می‌کند. وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق علی‌اکبر کنی‌پور برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با سید روح‌الله خمینی داشت با وی آشنا شده بود  و کتاب غرب زدگی مورد توجه او قرار گرفته بود.

وی در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در سن چهل و شش سالگی در اسالم گیلان درگذشت. پس از مرگ نابهنگام آل‌احمد، جنازهٔ وی به سرعت تشییع و دفن شد. که باعث ایجاد باوری دربارهٔ سر به نیست شدن او توسط ساواک شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کرده‌است  ولی شمس آل احمد قویاً معتقد است که ساواک او را به قتل رسانده‌است و شرح مفصلی در این باره در کتاب از چشم برادر بیان کرده‌است.

سیمین دانشور در کتاب "غروب جلال"  برملا می‌کند که علت مرگ جلال زیاده‌روی در مصرف مشروبات الکلی -که از آن به نام نوشابه قزونیکا (نام ودکایی ساخت ایران در آن‌زمان) نام می‌برد- بوده‌است و علت مرگ را هم آمبولی در اثر افراط در مصرف مشروب قزونیکا و سیگار اشنو ذکر می‌کند و شایعات مربوط به دست‌داشتن ساواک در مرگ جلال را صریحاً رد می‌کند.

جلال آل احمد در وصیت نامه خود آورده بود که جسد او را در اختیار اولین سالن تشریح دانشجویان قرار دهند ولی از آنجا که وصیت وی مطابق شرع نبود، پیکر او در مسجد فیروزآبادی جنب بیمارستان فیروزآبادی شهر ری به امانت گذاشته شد تا بعدها مقبره‌ای در شأن او ایجاد شود و این کار هیچگاه صورت نگرفت.

 

یادش همیشه سبز


 
Email Icon by Parstools.com