مشق زندگی

وب نوشت صادق دوپیکر ... باز باید سرنوشت از سر نوشت

اسماعیل ططری درگذشت
نویسنده : صادق دوپیکر - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٩
 

نمایندگان حاضر در مجلس، نماینده مردم اند اما کمتر نماینده ای به مردم کوچه و بازار همان قدر شبیه است که اسماعیل ططری به آنان شبیه بود.

مردمان کرمانشاه تن سرد کسی را بر دست می برند که روزگاری با آن هیبت و ظاهر تجلی واقعی حضور ایلات پرصلابت و فرزندان دامن زاگرس بود در مجلسی برپاشده در قلب پایتخت.

نماینده مردم کرمانشاه در دو مجلس چهارم و ششم، فرمانده جنگ های نامنظم در جبهه های غرب، به روایتی درس آموخته چمران و ایلیاتی شاعرپیشه ای بود که اگرچه تحصیلات خارج فقه داشت اما پایبندی اش به اصالت و هویت آنقدر بود که راضی نمی شد به صرف تایید جماعت رخت و ریخت بیاویزد و لباسی مبدل به تن کند. می گویند اسماعیل ططری تعلق خاطر ویژه ای به ایران باستان داشت. پربیراه نمی توانست باشد زیرا مردی با آن هیبت و با محاسنی به آن پیچ و تاب سربازی هخامنشی را می مانست که از حجاری های تخت جمشید تن به در برده است و آمده تا با صراحت لهجه یک ایلیاتی پای حق و حقوق مردمان دیارش بایستد. هر چند در آن قامت و با آن صراحت لهجه لطیفه های سیاسی و شایعات زیادی درباره او انتشار یافت اما هرگز کسی نشنید که او از شنیدن آنها برنجد.

ططری پهلوان مسلک بود، با همان روحیه گذشت و مردم داری. روزی که پا به دنیای سیاست گذاشت، هیچ حزب و گروه و مسلکی را پشت سر نداشت. اصالتاً مرد سیاست نبود. به روایتی گفته بود که اگر قرار است یک وظیفه در دوره نمایندگی برای خود تعریف کنم چیزی نیست جز بلند کردن دوباره آوازه نام «کرمانشاه». روزی که آمد کاندیدای مردم باختران بود، بی حزب و بی گروه، اما روزی که صندلی سرخ مجلس را به دیگران سپرد، نماینده سابق «کرمانشاه» بود با پشتوانه یک حزب، حزبی ثبت نشده و نامتمایل به راست و چپ، حزبی به نام ایل و با مرام عشایر.

زمان گذشت، هیچ کس باور نمی کرد اسماعیل ططری نامش را پای لیست کاندیداهای ریاست جمهوری بنویسد، اما نوشت. هر چند صلاحیتش مورد تایید قرار نگرفت اما آنها که او را کمی نزدیک تر از فاصله داستان پردازی ها و شایعه ها می شناختند، درک می کردند که این بلندپروازی در عرصه سیاست نه از زاویه قدرت جویی و جایگاه طلبی است بلکه می دانستند که سودای ریاست یافتن اسماعیل ططری بر دولت حاصل خلوص نیت مردی است که خود می اندیشد از عهده کارزار مشکلات مبتلابه کشور برمی آید و همان طور که با اتکا به نفس خود را ساخته و پرداخته و از کنج انزوا در کرمانشاه به صحن مهم ترین نهاد مملکتی رسانده، خواهد توانست کشور و هم میهنانش را به اوج اعلابرساند؛ آرزویی بود که به بار ننشست اما فردا که اهالی کرمانشاه و به احتمال برخی بزرگان کشور او را تا خانه عافیتش مشایعت می کنند، روزی که به وصیت خودش در حسینیه روستای زادگاهش به خاک سپرده می شود، روزی است که هیچ کس او را به خاطر داشتن مرام ایلیاتی در عرصه سیاست و بلندی محاسن شماتت نمی کند؛ روزی که چشمان کرمانشاه در سوگ یک پهلوان ، تر می شود.

   

 روزنامه شرق ، شماره 1024 به تاریخ 9/5/89، صفحه 1 (صفحه اول)


 
Email Icon by Parstools.com