مشق زندگی

وب نوشت صادق دوپیکر ... باز باید سرنوشت از سر نوشت

شبی با شاهنامه
نویسنده : صادق دوپیکر - ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱
 

آبشارنیوز: انجمن های اهل قلم و شاهنامه دهدشت، چندی ست که اقدام به برگزاری جلسات مثنوی خوانی و شاهنامه خوانی، به صورت هر دو هفته یکبار کرده است.

این جلسات با حضور و همراهی جمعی از اساتید و علاقمندان  این حوزه ها در محل دائمی انجمن های اهل قلم و شاهنامه ، در" فرهنگسرای  مجتمع فرهنگی و هنری کوی آزادگان دهدشت"  برگزار می شود.

گزارش صادق دوپیکر خبرنگار افتخاری آبشارنیوز از دهدشت حاکی است که این دوشنبه هفته آینده، دوم بهمن ماه ، ساعت 4 عصر نیزجلسه مثنوی خوانی تحت عنوان "عصری با مثنوی" همراه با توضیح،تفسیر و تاویل مثنوی معنوی مولوی و چهارشنبه همان هفته ، چهارم بهمن ماه ، نیز ساعت 8 شب ، جلسه شاهنامه خوانی همراه با شاهنامه خوانی سنتی در محل این انجمن ها دایر خواهد بود.

انجمن های اهل قلم و شاهنامه دهدشت طی چهار سال  فعالیت خود با مدیریت سید کرامت اله کریمی؛ استاد برگزیده حوزه های تاریخ و سیاست و مدرس دانشگاه؛ برگزاری همایش ها و برنامه های متعددی از جمله : همایش حافظ و فردوسی؛ مساله قومیت، فرصت یا تهدید ؛ رگه های تاریخی در شاهنامه ؛ جامعه مدنی، الگوها و برآیندها؛ نوروز پیر برنای جاوید  و مناظره آریو برزن در حریم تاریخ را در کارنامه خود دارند.

گفتنی است که همایش کورش هخامنشی که آبان ماه امسال در دهدشت برگزار شد ، نیز از کارهای شایان توجه  این دو انجمن تارخی ادبی جوانان شهرستان کهگیلویه بوده  است.

انجمن های اهل قلم و شاهنامه، از تمامی علاقمندان برای شرکت در این جلسات که به صورت هر دو هفته یکبار برگزار میشود دعوت به عمل آورده است.

  • این خبر را برای پایگاه خبری تحلیلی آبشار نیوز کار کردم؛که چهارشنبه 27/10/91 با کد خبر1051 در این پایگاه خبری تحلیلی منتشر شد.
  •  البته برای سایت استان(ک ب)هم ارسالش کردم که درآدرس http://k-b.ir/9322 منتشر شد.

 
Email Icon by Parstools.com
 
بخارای من ؛ ایل من
نویسنده : صادق دوپیکر - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

کلید مشکلات ما در لابلای الفبا خفته است و من اینک شما را به یک قیام مقدس دعوت میکنم، قیام برای با سواد کردن مردم ایلات...

(محمد بهمن بیگی / کتاب اگر قره قاج نبود)

 برای روز معلم و به رسم  سپاس  یاد می کنم از :بخارای من ایل من؛ محمد بهمن‌بیگی؛ ؛ خانی که به جای اسلحه به  دست کودکان عشایر قلم داد ؛ نویسنده ایرانی و بنیان‌گذار آموزش عشایری در ایران.

وی در سال۱۲۹۸ در ایل قشقایی در استان فارس به دنیا آمد. پس از پایان دورهٔ کارشناسی حقوق در دانشگاه تهران، در راستای سیاست‌های دولتِ وقت و حمایت اصل چهار ترومن، کوشش خود را برای بر پایی مدرسه‌های سیار برای بچه‌های ایل آغاز کرد و با پی‌گیری‌های خود توانست برنامهٔ سوادآموزی عشایر را به تصویب برساند. او توانست دختران عشایری را نیز به مدرسه‌های سیار جلب کند و نخستین مرکز تربیت معلم عشایری را بنیان نهاد. بهمن‌بیگی برای کوشش پی‌گیر خود در راه سوادآموزی به هزاران نفر کودکِ تُرک، لُر، کُرد، بلوچ، عرب، و ترکمن، برندهٔ جایزهٔ سوادآموزی سازمان یونسکو شد. او تجربه‌های آموزشیِ خود را در چند کتاب در قالب داستان نوشته‌است.

محمد بهمن‌بیگی در یازدهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۹ در شهر شیراز چشم از جهان فرو بست.

پیکر وی روز پنج‌شنبه شانزدهم اردیبهشت سال ۱۳۸۹ تشییع و همانطور که وصیت کرده بود، در مسیر کوچ عشایر، در شیراز و در منطقهٔ کُشن به خاک سپرده شد.

فکر نکنم یادش از دل عشایر بیرون برود ....

 


 
Email Icon by Parstools.com
 
خالق زمستان 62 در تابستان 88 درگذشت
نویسنده : صادق دوپیکر - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸
 

در این روزهای پر از غم و اندوه و سرگردانی اتفاق افتاد *******************

اسماعیل فصیح نویسنده و مترجم پیشکسوت ایران پس از تحمل یک دوره سخت بیماری عصر روز پنجشنبه 25 تیرماه در بیمارستان شرکت نفت تهران درگذشت. فصیح از روز دوشنبه (15 تیرماه) مصادف با 13 رجب به دلیل مشکل عروق مغزی به بخش ICU بیمارستان منتقل شد که پس از انجام سی تی اسکن و سپری کردن 6 روز در این بخش، سه روز را هم در بخش عمومی بیمارستان سپری کرد اما از ساعت 10 صبح روز پنجشنبه، وضعیت او روبه وخامت گذاشت و ساعت دو بعدازظهر دوباره به ICU منتقل شد، ولی ساعت 6 بعدازظهر دارفانی را وداع گفت. همسر این نویسنده در گفت وگو با ایسنا متذکر شد، بنا به خواسته خود فصیح که همواره بر آن تاکید داشت، مراسم پرتشریفاتی برای وی برگزار نخواهد شد، بنابراین درگذشت فصیح بعد از درگذشت محمد حقوقی و مهدی آذریزدی جامعه ادبی ایران را برای سومین بار طی یک ماه اخیر عزادار کرد.
    اسماعیل فصیح دوم اسفندماه سال 1313 در محله درخونگاه تهران (شهید اکبرنژاد فعلی نزدیک بازار تهران) متولد شد. به گفته خودش بچه چهاردهمی یا شانزدهمی یک کاسب چهارراه گلوبندک است. دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان عنصری که حدودا تا پایان کشیده شدن جنگ جهانی دوم در ایران طول می کشد و سپس در دبیرستان رهنما به انجام رساند. آن زمان مصادف با دوران صدارت دکتر مصدق بود که در ازای دریافت مبلغ 50 یا 100 تومان، برگه معافی می دادند و او هم به این ترتیب، معافی اش را گرفت و با بقیه پولی که از پدرش به او رسیده بود، برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت. سال 1961 در شهر مزولابه دانشگاه مانتانا می رود و مدرک ادبیات انگلیسی می گیرد و همانجاست که ارنست همینگوی نویسنده معروف آمریکایی را می بیند و گپی دوستانه و کوتاه با وی می زند، سپس به دانشگاه میشیگان می رود اما به دلایلی مقطع کارشناسی ارشد را نیمه کاره رها می کند و به تهران می آید و بعد از 5، 6 ماه وارد صنعت نفت می شود. در سال 1342 به موسسه انتشاراتی فرانکلین می رود و همراه با نجف دریابندری، با استخدام در شرکت ملی نفت با صادق چوبک آشنا می شود. سال 1346 اولین رمانش را با عنوان »شراب خام« می نویسد و پیش نویسش را به دریابندری می دهد و سال 1347 آن را منتشر می کند.
    فصیح در سال 1359 با سمت استادیار دانشکده نفت آبادان بازنشسته شد. این نویسنده در سه حوزه رمان، مجموعه داستان و ترجمه کار کرده است.
    رمان هایش عبارتند از: شراب خام (1347)، دل کور (1351)، داستان جاوید (1359)، ثریا در اغما (1363)، ترجمه انگلیس در لندن (1985)، ترجمه عربی در قاهره (1997)، درد سیاوش (1364)، زمستان 62 (1366)، ترجمه آلمانی (1988)، شهباز و چغدان (1369)، فرار فروهر (1372)، باده کهن (1373)، اسیر زمان (1373)، پناه بر حافظ (1375)، کشته عشق (1376)، طشت خون (1376)، بازگشت به درخونگاه (1377)، کمدی تراژدی پارس (1377)، لاله برافروخت (1377)، نامه ای به دنیا (1379)، در انتظار (1379) و گردابی چنین حایل (1381). مجموعه داستان ها: خاک آشنا (1349)، دیدار در هند (1353)، عقد و داستان های دیگر (1357)، برگزیده داستان ها (1366) و نمادهای مشوش (1369). و ترجمه ها: وضعیت آخر، بازی ها، ماندن در وضعیت آخر، استادان داستان، رستم نامه، خودشناسی به روش یونگ، تحلیل رفتار متقابل در روان درمانی و شکسپیر. فصیح اواخر عمر در تهران به سر می برد و گهگاه در بخش برنامه های آموزشی زبان تخصصی و گزارش نویسی صنعت نفت فعالیت می کرد. وی پیش از این تنها یک بار در سال 1373 با مجله »کلک« گفت وگویی جمعی را با حضور کریم امامی، گلی امامی، فرهنگ رجایی، محمدرضا قانون پرور، بهمن فرمان آرا و علی دهباشی انجام داده بود.در سال 84 در گفت وگویی با ایسنا، درباره تمایل نداشتن به مصاحبه گفت: این پرهیز از مصاحبه، واقعیتی است، نویسنده کارش را روی کاغذ می آورد و می دهد ناشر چاپ می کند. هر چه هست، همانجا در کتاب ها و نوشته هاست و اگر من بخواهم درباره آثارم صحبت کنم، مثل کار همینگوی می شود که مثلابرای هر صفحه ای پاورقی می دهد و به خواننده می گوید که اشتباه نکنی، مقصود من این است. پس هر چه هست، در کتاب ها و نوشته های یک نویسنده است و هر خواننده ای برداشت خود را دارد.
    
    
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 971 به تاریخ 27/4/88، صفحه 9 (فرهنگ)


 
Email Icon by Parstools.com
 
در گذشت نادر ابراهیمی
نویسنده : صادق دوپیکر - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٧
 

نادر ابراهیمی نامی آشنا است برای علاقه مندان به ادبیات داستانی و سینما. مردی که با نوشتن زنده مانده است؛ هرچند این روزها پا به نهمین سال بستری شدن خود در منزل می گذارد. باخبر شدیم که حال نادر ابراهیمی رو به وخامت گذاشته است، با منزل ایشان تماس گرفتیم. فرزانه منصوری، همسر نادر ابراهیمی در این باره گفت: ایشان 9 سال است که بیمار هستند و دورانی بود که حال ایشان رو به بهبودی گذاشته بود که هم اکنون این بهبودی متوقف شده است.
    
    
وی با اشاره به اینکه این نویسنده نامدار همچنان در منزل تحت مراقبت هستند، گفت: <دوست داریم که خودمان در منزل از او مراقبت کنیم، به همین دلیل به تخت بیمارستانی و اکسیژن مجهز هستیم و پزشکان و پرستاران می آیند و می روند و نادر را تحت نظر دارند.>
    
    
 با توجه به این شرایط سخت و بحرانی که مراقبت از این نوع بیماران هزینه بر است، همسر نادر ابراهیمی خدا را شکر می گوید که مشکل مالی نداشته اند و در این باره می افزاید: <با فروش برخی از کتاب های ایشان و منابع کوچکی که داریم، الحمدلله به لحاظ مالی تا امروز تامین بوده ایم.>
    
    
نادر ابراهیمی از دهه های دور با انتشارات مختلف همکاری کرده و در این سال ها شاهد انتشار آثاری از او توسط نشر امیرکبیر، روزبهان، هاشمی، مرکز، سوره مهر و فکر روز بوده ایم و در حال حاضر روزبهان ناشر اختصاصی آثار این نویسنده شده است. در سال گذشته رمان بر جاده های سرخ آبی به چاپ پنجم و ششم رسیده است.
    
    
 همسر نادر ابراهیمی امیدوارانه به بهبود این نویسنده فکر می کند و آرزوی قلبی ما هم بهبودی و سلامت او است.
    
    
 نادر ابراهیمی در 14 فروردین 1315 در تهران به دنیا آمده و در رشته زبان و ادبیات انگلیسی پس از ترک تحصیلات در رشته حقوق فارغالتحصیل شده است. او در سال 43 نخستین کتاب خود را به نام <خانه ای برای شب> به چاپ می رساند که داستان دشنام در آن با استقبال چشمگیری روبه رو می شود. تاکنون علاوه بر صدها مقاله تحقیقی و نقد، بیش از صد کتاب از او چاپ شده است که دربرگیرنده داستان بلند و کوتاه، کتاب کودکان و نوجوانان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینه های گوناگون است. ابراهیمی در زمینه ادبیات کودکان، جایزه نخست براتیسلاوا، جایزه نخست کتاب برگزیده سال ایران و چندین جایزه دیگر را هم دریافت کرده است. او همچنین عنوان نویسنده برگزیده ادبیات داستانی 20 سال بعد از انقلاب را به خاطر داستان بلند و هفت جلدی آتش بدون دود به دست آورده است.
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 651 به تاریخ 1/3/87، صفحه 12 (ادب و هنر)


 
Email Icon by Parstools.com
 
جلال آل احمد
نویسنده : صادق دوپیکر - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٦
 

 11 آذرماه تولد جلال آل احمد نویسنده فقید ایرانی ست من یه سری مطالب در مورد جلال جمع آوری کردم که امروز  اینجا مینویسم... یادش همیشه سبز

 جلال آل احمد در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ در خانواده‌ای مذهبی-روحانی به دنیا آمد. وی پسر عموی آیت‌الله طالقانی بود.

 

در ۱۳۲۳ به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن کناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تاثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهش‌های مردم شناسی، سفرنامه‌ها و ترجمه‌های متعددی نیز پرداخت. شاید مهم‌ترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، که نمونه‌های خوب آن را در سفرنامه‌های او مثل «خسی در میقات» و یا داستان-زندگی‌نامهٔ «سنگی بر گوری» می‌توان دید.

در سال ۱۳۲۶ دومین کتاب خود به نام «از رنجی که می‌بریم» را چاپ می‌کند که حاوی قصه‌های شکست مبارزاتش در حزب توده است. انشعاب وی از حزب توده هم در همین سال اتفاق می‌افتد. پس از این انشعاب است که برای مدتی به قول خودش ناچار می‌شود به سکوت که البته سکوت وی به معنای نپرداختن به سیاست و بیشتر قلم‌زدن است.

آل‌احمد در ۱۳۲۷ در اتوبوس تهران به شیراز با سیمین دانشور، که او نیز دانش‌جوی دانشکدهٔ ادبیات داستان‌نویس و مترجم بود، آشنا شد و در ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد.

 
پدر آل‌احمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سال‌ها به خانه آنها پا نگذاشت.

با قضیهٔ ملی شدن نفت و ظهور جبههٔ ملی و دکتر مصدق است که جلال دوباره به سیاست روی می‌آورد. وی عضو کمیته و گردانندهٔ تبلیغات «نیروی سوم» –که یکی از ارکان جبههٔ ملی بود– می‌شود. وی در ۹ اسفند ۱۳۳۱، با عدهٔ دیگری از «نیروی سومی‌ها» بعد از اطلاع از محاصرهٔ منزل دکتر مصدق فوراً به آن‌جا می‌رود و در مقابل منزل دکتر مصدق به دفاع از او سخن‌رانی می‌کند؛ اشرار قصد جان او را می‌کنند و او زخمی می‌شود. در اردیبهشت ۱۳۳۲ به علت اختلاف با رهبران نیروی سومی‌ها از آن‌ها هم کناره می‌گیرد. دو کار ترجمهٔ وی، «بازگشت از شوروی» ژید و «دست‌های آلوده» سارتر، مربوط به همین سال‌ها است.

پس از کودتای ۲۸ مرداد، که ضربهٔ سنگینی بر پیکر آزادی‌خواهان و مبارزین با استبداد بود، آل احمد نیز دچار افسردگی شدیدی گردید. در این سال‌ها وی کتاب خود را تحت عنوان «سرگذشت کندوها» به چاپ می‌رساند.

جلال به یک دورهٔ سکوت می‌رود و او به دور از تمام هیاهوهای سیاسی سعی به از نو شناختن خود می‌کند. وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق علی‌اکبر کنی‌پور برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با سید روح‌الله خمینی داشت با وی آشنا شده بود  و کتاب غرب زدگی مورد توجه او قرار گرفته بود.

وی در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در سن چهل و شش سالگی در اسالم گیلان درگذشت. پس از مرگ نابهنگام آل‌احمد، جنازهٔ وی به سرعت تشییع و دفن شد. که باعث ایجاد باوری دربارهٔ سر به نیست شدن او توسط ساواک شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کرده‌است  ولی شمس آل احمد قویاً معتقد است که ساواک او را به قتل رسانده‌است و شرح مفصلی در این باره در کتاب از چشم برادر بیان کرده‌است.

سیمین دانشور در کتاب "غروب جلال"  برملا می‌کند که علت مرگ جلال زیاده‌روی در مصرف مشروبات الکلی -که از آن به نام نوشابه قزونیکا (نام ودکایی ساخت ایران در آن‌زمان) نام می‌برد- بوده‌است و علت مرگ را هم آمبولی در اثر افراط در مصرف مشروب قزونیکا و سیگار اشنو ذکر می‌کند و شایعات مربوط به دست‌داشتن ساواک در مرگ جلال را صریحاً رد می‌کند.

جلال آل احمد در وصیت نامه خود آورده بود که جسد او را در اختیار اولین سالن تشریح دانشجویان قرار دهند ولی از آنجا که وصیت وی مطابق شرع نبود، پیکر او در مسجد فیروزآبادی جنب بیمارستان فیروزآبادی شهر ری به امانت گذاشته شد تا بعدها مقبره‌ای در شأن او ایجاد شود و این کار هیچگاه صورت نگرفت.

 

یادش همیشه سبز


 
Email Icon by Parstools.com