زنگ خطری که به صدا در امد

همیشه از یک جا به بعد , دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست...

نه روزها... نه رنگ ها... نه خیابان ها... همه چیز می شود دلتنگی...

بی شک این درد دل درصد قابل توجهی از مردم استانمان خصوصا جوانان است, آنانی که هر صبح بی هیچ امیدی از خواب بیدار می شوند و هر شب با امید اینکه شاید دیگر صبحی نباشد به خواب می روند.

و این چنین است که زندگی رنگ تکرار به خود می گیرد و در غفلتی همگانی, روزمرگی, افسردگی , عدم نشاط  و سرانجام نومیدی از زندگی ریشه می دواند و هر روز فربه تر و فراگیر تر می شود.

" افسردگی عمومی" درد ناشناخته امروز ماست که ریشه درصد قابل توجهی از معضلات و نابسامانی های اجتماعی به شمار میرود.

فقر و محرومیت و بیکاری,تبعیض و نابرابری های اجتماعی, گرانی و تورم,عدم وجود فضای شاد و پرنشاط و سخت گیری های بی مورد اجتماعی از دلایل زمینه ساز این درد محسوب میشود.

به آمار رو به رشد خودکشی ها در استانمان نگاهی بیندازید. طبق بررسی های انجام شده %50 خودکشی ها ناشی از مشکلات و محرومیتهای خانوادگی و عدم توانایی والدین در تامین خواسته های فرزندانشان است.

درگیری های خیابانی, گسترش بی سروصدای مواد مخدر و اثرات زیانبار آن در چند سال اخیر چقدر زیاد شده است؟ آیا میدانستید آمار طلاق در استانمان که روزگاری کم ترین درصد طلاق را به خود اختصاص داده بود در حال افزایش است؟

آیا در استانمان نسبت به گذشته حس همدلی , نوع دوستی و همکاری وجود  دارد؟ در یک کلام آیا اساسا ما مردم شادی هستیم و از زندگی خود لذت می بریم؟

به جرات میتوان گفت : نه؛ ما هرروز غمگین تر می شویم.

به راستی زیر پوست این شهر چه می گذرد؟ متاسفانه سرگرم شدن به مجادلات سیاسی خصوصا در چند ساله اخیر , قومیت گرایی و خاص گرایی,منفعت گرایی و مصلحت گرایی همگان را از واقعیت های اجتماعی دور کرده است؟

ماهمیشه در بررسی مشکلات و معضلات استانمان صرفا به توصیف شرایط موجود وتایید ناکافی بودن همه شرایط خوب و فراوانی همه شرایط بد, از طریق جلسات, سمینارها و همایش های پرهزینه اکتفا می کنیم و به فقدان تحلیل و تفسیرهای علمی , غیر احساسی , کارشناسانه و دلسوزانه عادت کرده ایم.

وبعد از گذشت سالها هنوزهم عزممان را برای حل مشکلات و معضلات استانمان جزم نکرده ایم و همواره همه توانمان را صرف حذف و تخریب همدیگر می کنیم.

مردم,مسولان محترم, صاحبنظران و دلسوزان  استان؛

با وجود اینکه کهگیلویه و بویراحمد, همواره از محرومیتی تاریخی رنج می برده, اما مامن و خاستگاه مردمانی شاد و سرزنده و پرتلاش بوده است.

در غفلتی همگانی, " افسردگی عمومی" که  درد ناشناخته امروز ماست و ریشه درصد قابل توجهی از معضلات و نابسامانی های اجتماعی به شمار میرود, هر روز فربه تر و فراگیر تر می شود. و این زنگ خطری است که برای ما به صدا درآمده , بیایید خود را به نشنیدن نزنیم..همین و دیگر هیچ......

مطلب فوق از من؛ در سایت های استانی عصر دنا و عصر مارون و سایت  استان کهگیلویه و بویراحمد منتشر شد؛ لینک مطلب  را  جهت اطلاع اینجا قرار میدهم.

لینک مطلب در سایت استان کهگیلویه و بویراحمد http://k-b.ir/1285

لینک مطلب در عصر مارون  http://www.asremaroon.com/News/774

لینک مطلب در عصر دنا  http://www.asredena.com/newsF-3162.html

/ 3 نظر / 21 بازدید
ناصر

چرا همیشه مسولین ما این زنگ خطرها را دیر میشنون؟؟؟؟؟

MINA

ای خدا ...... ما زندگی نمی کنیم فقط زنده ایم..... جالب بود دوست عزیز

sanaz

وحشتناکه ....[وحشتناک]